
#آیان_کتاب
#ayanketab
مجموعهی حاضر تصحیحی است از "دیوان اشراق" سرودهی "میرمحمد باقرداماد"
معروف به "میرداماد" ـ از حکمای نامدار عصر صفوی که با ظهور خود در حوزه
فکری اصفهان، فلسفه را دگرگون کرد ـ که شامل قصاید، غزلیات، ملمعات،
مثنوی "مشرق الانوار" و رباعیات وی می باشد. میرداماد در سرودن این اشعار به سبک
هندی نظر داشته است. تصحیح این اثر بر اساس سه نسخهی خطی و یک نسخهی چاپ
انجام شده که عبارتاند از: 1- نسخهی کتابخانهی ملک، ش 4986؛ 2- نسخهی
کتابخانهی آستان قدس رضوی، ش 4771؛ 3- نسخهی کتابخانهی علامه محقق سید
محمدعلی روضاتی؛ 4- نسخهی چاپ شدهی مرحوم حاج میرزامحمود شفیعی در
اصفهان 1349 ش، با مقدمهی ابرقویی. در بخش آغازین کتاب نیز،
زندگی و اندیشهها و آثار میرداماد، معرفی گردیده است."

#آیان_کتاب
#ayanketab
کتاب کلیات اشعار ابن یمین با تصحیح و مقدمه مرحوم سعید نفیسی ، شامل دیوان قطعات و رباعیات وی می باشد.
مصحح در باره نویسنده کتاب چنین گفته است:
از آثار ابن یمین پیداست که مردی قانع و گوشه نشین و وارسته و پارسا بوده و به مبادی اخلاقی پیوستگی تام داشته است.
ابن یمین ، مقطعات اخلاقی بسیاری سروده و روی هم رفته حدود پانزده هزار بیت
شعر از او در دست است که نزدیک سه هزار بیت آن ، مقطعات اخلاقی بوده و از
این پانزده هزار بیت، یک ثلث قصاید ، یک ثلث غزلیات و یک ثلث رباعیات اوست.
این مجلد که به دست خوانندگان می رسد شامل مقطعات ، مثنویات و
رباعیات وی است.
منم ابن یمین که نتوان کرد
جز به من انتساب شعر مرا
در میان سخنوران باشد
فضل فصل الخطاب شعر مرا
نتوان کرد نسخ تا به ابد
همچو ام الکتاب شعر مرا

مروری بر کتاب
اشعار :
کفاش خراسانی
شاطرعباس صبوحی
زرگر اصفهانی
فایز دشستانی
شاطر عباس صبوحی،سنگدانههای داغ را از دهانهء تنور دور میریزد و
خاکستر گودالهء نانپزی را بر دوش میکشد و فی البداهه از سینهء
جوشان،ترانههایی به سی الی و روانی قطرات اشک برگفته از چشمان یتیمان بر
پهنهء سینهء مردم جاری میسازد و شاطر بچهای تیزهوش که به یاری ابجدخوانی
در مکتب،مختصر سوادی یافته شیدای کلام استاد شاطر گشته،اشعار عباس نامی
بینام و نشان(منظور شاطر عباس صبوحی است)را ثبت میکند و زرگر
اصفهانی،شاعر مردم کوچه و بازار میگردد و محمد علی فایز دشتستانی،پاتاوه
میبندد و در ولایت پرصفای ادب مردمی،هزار هزار رد پای یادگاری بر جای
میگذارد.
چه بگوئیم از کفاش خراسانی آن سوخته دل نازک خیال که هم
نفرین نامه میسراید و هم دعانامه و انگشت حیرت ما را بر دندان
میرساند.این کفشگر شاعر،به سوزن کلام، رفوی دلهای شکسته را به عهده
میگیرد و یوسف مصر ملاحت سخن میگردد و آنگاه «حیدر»-خشت مال
خراسانی-خیمهء زرنگار قلب و احساس ما را به قدرت شبیخون سخن به
«یغما»میبرد و هزار هزار بیت از غزلهای ناب مردمی را به زبان مردم باز
میگوید و به شیرین غزلی،مشتی خاک ناچیز را در قلب خشتزنی میریزد و غم و
اندوه قوم و ایل و تبارش را بر روی خاک نقش میزند و غمگسار مردم میگردد.
خشتی
که به دست این خشتمال شاعر قوام مییاید،خشت بارگاه سخن است و یادگاری از
مرد گمنامی که اگر طرفهگویان کتابخوان هم شعرش را نپسندند چه باک که کلام
حیدر یغما،نقل و نبات محافل شب زندهداران بیریایی چون میرآبهای خسته
جان و شبانان کویری و روستانشینان منزوی است.حیدر فقط شاعر نیست،ادعایی هم
ندارد،بلکه راوی احساس مردمی است که همچون خود او-درمان درد فقیری،یتیمی و
مظلومی خود را به زمزمهء اشعار ساده میسر میدانند

#آیان _کتاب
#ayanketab
فروغ فرخزاد:
اسیر:
ترا می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
توئی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس، مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد و تیره
نگاه حسرتم حیران برویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر بسویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها، هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد برویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید بسویم
اگر ای آسمان خواهم که یکروز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر، که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را.
#آیان_کتاب
#ayanketab
میرزا ابوالقاسم فراهانی فرزند سیدالوزراء میرزا
عیسی معروف به میرزا بزرگ از سادات حسینی و از مردم هزاره فراهان از توابع اراک
بود. در سال 1193 هـ.ق به دنیا آمد و زیر نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و علوم
متداوله زمان را آموخت. در آغاز جوانی به خدمت دولت درآمد و مدتها در تهران کارهای
پدر را انجام می داد. سپس به تبریز نزد پدرش، که وزیر آذربایجان بود، رفت و چندی
در دفتر عباس میرزا ولیعهد به نویسندگی اشتغال ورزید و در سفر های جنگی با او
همراه شد و پس از آنکه پدرش انزوا گزید، پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت و نظم و
نظامی را که پدرش میرزا بزرگ آغاز کرده بود و تعقیب و با کمک مستشاران فرانسوی و
انگلیسی سپاهیان ایران را منظم کرد و در بسیاری از جنگهای ایران و روس شرکت داشت.